مرتضى راوندى
408
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
صاحبان باغ و زراعت مىفروشد . تا كسى بتواند دو كلمه حرفى بگويد ، مىگويند : حضرت و الا نايب - السلطنه ، حضرت و الا شعاع السلطنه ، حضرت و الا عين الدوله ، . . . حضرت اقدس ، در اين شركت دخالت دارند . . . آه از ظلم . . . آه از استبداد . » « 1 » اينك بيمناسبت نيست نگاهى به ديگر كشورهاى جهان بيفكنيم ، و بطور اجمال ، وضع شهرها و چگونگى زندگى مردم را مورد مطالعه قرار دهيم . وضع شهرهاى اروپا در قرون وسطى « در طى قرون دوازدهم و سيزدهم ، شهرهاى بسيارى در اروپا بوجود آمد ، و جمعيت آن شهرها بنحو قابل ملاحظهاى فزونى گرفت . در اين زمان ، جمعيت يك شهر متوسط به پنجهزار و سكنهء شهرهاى بزرگتر به 20 هزار نفر مىرسيد . منظرهء داخلى شهرها نيز مدام در تغيير بود . در عصر جنگهاى پايانناپذير فئودالى ، لازم بود از شهرها دفاع شود ؛ و از اينرو شهر به صورت دژى درآمده بود كه ديوارهاى سنگى مستحكم داشت و با برجها و مزغلها احاطه مىشد ، و ديوار شهر معمولا چهار دروازه داشت كه اغلب بوسيلهء پلهاى متحرك ، با خارج ارتباط مىيافت . ديوار شهرها مانع توسعهء آن بود ؛ و به همين جهت ، تنگى جا در شهرها به چشم مىخورد . كوچهها تنگ و كجومعوج به مركز و ميدان شهر منتهى مىشد . در طول اين كوچهها خانههاى سنگى و چوبى صاحبان حرف و سوداگران ، متراكم و تنگ هم ، قرار داشت . اين خانهها چند طبقه بود ؛ طبقات بالا از سطح طبقات پايين جلوتر مىآمد . كوچهها بسيار تنگ بود و آفتاب در آنها كم رخنه مىكرد . اهالى شهر از چهارپايان نگاهدارى مىكردند . خوكها در كوچهها رها بودند و در همان حال ، زبالهها و كثافات از پنجره به كوچه ريخته مىشد . كوچهها سنگفرش بود و زمين بهنگام باران ، به شكل وحشتناكى گل مىشد ؛ و در اين گونه مواقع ، عبور از كوچهها با كفش چوبى يا چوبپا . « 2 » ممكن بود . ساختمانهاى رفيع و برافراشتهء شهر و همچنين بازار در ميدان مركزى قرار داشت . اهالى شهر در باغات ، مزرعهها و چراگاههاى پشت شهر به كشاورزى و دامپرورى مشغول بودند . كثافات و تراكم جمعيت اغلب موجب شيوع امراض واگير مىشد ، و حريقهاى پىدرپى مصيبت ديگر شهريان بود . از قرن دوازدهم ، در سراسر شهرهاى اروپا ، مبارزهء شهرنشينان بضد اربابان فئودال خود ، آغاز گرديد . شهرها در راه آزاد شدن از وابستگى به سنيورها و تحصيل خود مختارى كوشش مىكردند . سكنهء شهرها براى مبارزه با سنيورها در اتحاديهء مشتركى متمركز مىشدند كه در زبان فرانسه آن را كمون « 3 » مىگويند . سنيورها مىگفتند « كمون » كلمهاى من درآوردى و نفرتانگيز است و مىخواستند كمونهاى شهرى را به زور از ميان بردارند و بدينسان ، ميان شهرها و سنيورهايشان مبارزهء سهمگين و خونينى درگرفت . . . در نتيجهء اين مبارزات ، شهرها به خودمختارى رسيدند . اهالى شهرها براى خود يك شوراى شهر و يك رئيس انتخاب مىكردند . قضات از جانب مردم شهر انتخاب مىشدند و شهر براى خود قوانين خاص داشت و به آن عمل
--> ( 1 ) . تاريخ بيدارى ايرانيان ، پيشين . بخش 1 ، ج 1 ، ص 21 - 20 ( به اختصار ) . ( 2 ) . Echasse ( 3 ) . Commune